![]() |
![]() |
|
| مبین که میگوید ببین چه میگوید |
|
اين گذشته گرائي و قضا و قدر بآن شكل انحرافيش،شفاعت،ثواب،شكر،دغدغه گناه و راه نجات فردي بسوي بهشت،همه و همه از لوازم استحمار قديم اند،اينكه هركس دنبال اعمالش باشد كه تنهائي برود بهشت،به تنهائي اين كارها را بكند،(اين "اوراد" را بخواند) . بهشت!خوب،اما وضع مردم چي؟به مردم كاري ندارد!راهش را در اينجا – در كتاب دعا – نوشته : اين كارها را هركس بكند به بهشت ميرود!يعني راه نجات فردي براي رسيدن به بهشت! و اينهم يعني بزرگترين استحمار و بزرگترين مصيبت براي جامعه هاي مذهبي كه بوسيله يك مذهب انحرافي استحمار شوند. "چه بايد كرد؟"
.................................................................................................... براي او اصلا" تمام مسائل آسيا،آفريقا،اسلام،جامعه،مردم،غرب،شرق و بشريت مطرح نيست.تمام درد او از ميني ژوپ است و فكر ميكند بزرگترين و تنها فاجعه همين است كه او بتواند 5-6 وجب تحميل كند و پارچه اي اضافه كند،كه در اينصورت مسئله زن در جامعه حل ميشود،مسئله خانواده ها،جامعه و همه دردها بكلي شفا مي يابد.خوب،فردا " ماكسي " آمد،دو برابر آنچه كه ايده آل او بود ! اما باز هم فرقي نكرد، عوضي گرفتن اينست. " چه بايد كرد؟ "
....................................................................................................
گذشته پرستي و غرورهاي مخصوص گذشته پرستي:يك ايراني و يك مصري (آنها هم نسبت به گذشته خودشان ،خيلي باد و بروت دارند،اهرام و قبرهاي فسيل شده آنها تمام افتخاراتشان است.يك جنازه مال پنج هزار سال پيش را برداشته اند و آورده اند به وسط ميدان،كه يعني "سمبل" !ديگر نمي فهمند كه خود اين مرحوم ،وقتي كه زنده بود چه كثافتي بوده،كه حالا مردارش چه "سمبلي " باشد) با هم بحث مي كردند ،اين مصري به ايراني ميگفت كه در اين خرابه هاي اهرام ما ،وقتي گشتند،مقره و سيم و نخ و ... مال پنج هزار سال پيش پيدا كردند ؛ پس معلوم ميشود كه ما در آن موقع تلگراف داشته ايم!ايراني هم ميگفت كه در تخت جمشيد ما هم هرچه گشتيم،نه مقره اي يافتيم،نه سيمي و نه چيزي ديگر،پس معلوم ميشود ما "تلگراف بيسيم" داشته ايم!... بهمين چيزها خوشحاليم به همين باد و بروت هاي قومي گذشته! ... چه بايد كرد؟
..................................................................................................
|
|
+
پنجشنبه 15 آذر1386 8:29 سیامک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
سلام
اومدم.اومدم به عشق تمام دلتنگی های پاکی که داریم و فقط با تنهایی هامون قسمت می کنیم. از یه اتاق کوچیک که از تمام خودم با خبره وارد این مسیر شدم.مسیری که فعلا آخرش دیده نمی شه... اسم این مسیرو میذاریم زندگی.چطوره؟ |
|
RSS
|