![]() |
![]() |
|
| مبین که میگوید ببین چه میگوید |
|
وقتي كه من بچه بودم پرواز مي كردم.آره واقعآ پرواز ميكردم... كنار پنجره مي نشستم و بعد ... پرواز مي كردم. تا سر خيابون.از بالاي تيربرق بلند سر خيابون ( همون كه علی و ميثم زنجيرمو انداختن روش، هنوزم اونجاس!!!) دور ميزدم و ميومدم.گاهي اوج مي گرفتم و شهر و تماشا مي كردم. مي رفتم رو دريا ... گاهي از رو دريا مرز و رد ميكردم ( واي چه ترسي داشت... )؛ وقتي مي خواستم، ميشد كه سرعتم زياد بشه، اما هيچوقت به چلچله ها نمي رسيدم ! اونا خيلي سريعتر بودن. سبك بودم، پر انرژي ... چه دنيايي بود ...، اوستاي جغرافي بودم. گاهي تو فرود اشتباه مي كردم و ... ديدي يهو خوردم به ديوار خونه همسايه، ميرآقا. اما ... اما، بالام نمي شكست. گاهي كه خونه بودم ميرفتم اون گوشه، كنج سقف ميموندم و خونه رو تماشا مي كردم. اينكه پرواز ميكنم برام خيلي عادي و تعريف شده بود – خوب آخه پرواز ميكردم - تا اينكه يه روز ، يه روز كه يكباره از كودكي به بزرگسالي رسيدم، يادم افتاد خيلي وقته پرواز نكردم. رفتم كنار پنجره، هي بال زدم... هي بال زدم .... نشد .... نمي تونستم.نميشد. ناراحت و خراب رفتم پيش مامان. مامانم من ديگه نمي تونم پرواز كنم،مامانم نمي تونم، ... نمي تونم ... مامان همونطوريكه داشت كار ميكرد ، گفت: حتمآ يه گناهي كردي كه خدا بال هاتو ازت گرفته، ديگه مال آسمون نيستي، واسه زميني ... بخدا قسم اون موقع فهميدم مامان چي گفت؛ واسه همينه كه يادم نميره. نمي دونم كه گناهم چي بود ولي حرف مامان هيچوقت يادم نمي ره. . . . آن روزها، وقتي كه من بچه بودم ... هميشه تو دنياي كودكي يه حس شيريني همرام بود... يه ترس ... يه اضطراب دلنشين ... مثل نخوابيدن تا صبح از ترس جاموندن از سرويس اولين اردوي مدرسه.. مثل كم باريدن اولين برف زمستاني.. مثل ... اينو ميدونم كه به شماره تموم اين حساي قشنگي كه كه ديگه ندارم گناه كردم اما ...
|
|
+
چهارشنبه 28 فروردین1387 10:42 سیامک |
|
|
يكي دوماه پيش تو يكي از مدارس دولتي مقطع راهنمائي تهران ، يه آقا معلم مهربون و با ادب و ريش قشنگِ تسبيح به دست و كه دين و زندگي و پرورشي درس ميداده رو به جرم تجاوز به پسربچه هاي محصل گرفتن.اين آقاي مهربونِ خدا شناس تنها 50 خانواده ي شاكي داشت.اما حكمي كه براش صادر شد مهمه : اين آقا معلم مسلمونِ بي ناموس براي تنبيه به يك مدرسه راهنمائي دخترانه تبعيد شد.
مذهب هم بعنوان ايجاد يك پيوند اعتقادي و اشتراك در مقدسات بين دو گروهي كه يكي استثمار كننده و غارتگر است ديگري استثمار شده و غارت زده،بوسيله ي مراسم و شعائر و تلقينات كاذبانه ي ديني،يك اشتراك دروغين و سطحي بوجود ميآورد و بعد مي بينيم فلان حاج آقا كه تمام عمرمان را برايش زحمت مي كشيم و هنوز نان نداريم بخوريم و او درست مثل يك زالوي ورم كرده از خون من و بچه من تغذيه مي كند،حالا همينكه در مجلس مصيبت ،روزه خوان آوازش بلند ميشود ،هنوز باسم حضرت زينب نرسيده غش ميكند! "چقدر آدم خوش قلبي است!با ايمان و مقدس.ما هرگز چنين حالت و موفقيتي را كه حاج آقا بدست آورده نداريم ... " " دكتر شريعتي"
دين – اسلام – امنيت فردي – امنيت اجتماعي – قوه قضائيه ... دين – اسلام – نفت- اقتصاد – فقر – رفاه – اختلاف طبقاتي ... دين – اسلام – اشتغال – ازدواج – مسكن ... دين – اسلام – مذهب – بي حجاب – جهنم – طرح حجاب – بهشت ... دين – اسلام –جهاد–عراق–كفر-جنگ باكفر–صلح با كفر–برادري با كفر... دين – اسلام – پدري- سوريه- افغانستان- فلسطين- لبنان- حزب ا...-حماس- بوسني - تمام آفريقا و گاهي تمام اروپا و امريكا دين – اسلام – نزول- جهنم – بانك – بهره – بهشت ... دين – اسلام – جشن 2500 ساله – دهه فجر هرساله... دين – اسلام – انتخابات ... دين - اسلام – بنزين ... دين – اسلام – انرژي هسته اي ... دين – اسلام – كمونيست – برادري – ونزوئلا – كوبا – كره شمالي ... دين – اسلام پيروز است.
در مملكتي كه فقط دولت حق حرف زدن دارد هيچ حرفي را باور نكنيد. "دكتر شريعتي"
|
|
+
چهارشنبه 7 فروردین1387 12:11 سیامک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
سلام
اومدم.اومدم به عشق تمام دلتنگی های پاکی که داریم و فقط با تنهایی هامون قسمت می کنیم. از یه اتاق کوچیک که از تمام خودم با خبره وارد این مسیر شدم.مسیری که فعلا آخرش دیده نمی شه... اسم این مسیرو میذاریم زندگی.چطوره؟ |
|
RSS
|