تبليغاتX
یک فریب ساده ی کوچک...
مبین که میگوید ببین چه میگوید

چند کیلومتری که از شهر کوچک و ساحلی خود دور می شویم در دامنه ی کوههایی زیبا و سحر کننده, درست در نمائی بی نظیر که شهر کوچک آستارای جمهوری آذربایجان در آنسوی مرز زیر پاست , روستائی کوچک وجود دارد بنام عنبران محله.

روستائی کوچک و آرام در دل طبیعتِ بی نظیرِ منطقه با رودخانه ای زیبا و جادویی که از میانش می گذرد؛ و جاده ای کم عرض که پس از عبور از خانه های آسیاب (که می گویند تا چندی پیش آسیاب های آبی در آن می چرخیدند) , بسان عشقه بر کوهها پیچیده و گم گشته ... مردمانی ساده, با زبانی متفاوت از دیگر مردمان منطقه .

مردمانی متفاوت که زیباترین قسمت آبادی خود واقع در تپه ای چشم نواز و بالاتر از هر جای دیگر را گورستان خود انتخاب کرده اند!!!

.

.

.

روزها اگر سری به این بهشت کوچک بزنی کمتر مردی را می بینی در آن . همه کودکانند و زنان.

میدانی مردانش کجایند؟؟؟...

 

-     در شهر کوچکمان چارراهی است قرارگاه این مردان. همه به خط؛ آماده؛ ابزار کار در دست؛ اکثراً بی سواد و بسیار دور از امروز(یادمان باشد این بی سواد ها همسایه ی شهرمان –باسوادترین شهر ایران -اند) شغلشان همه کارگری. در انتظار صاحب کاری تا با شنیدن یک صدای کوچک بوق به اتومبیلش حمله برند و التماسش کنند برای کار. و چه کارهائی؟!!... و چه عذابی!!.. و چه التماسی, به چه کسانی؟!!! ...

 همه برای یک لقمه نان.

-     اما در روستا... چاردیواری کهنه و رنگ پریده و هزار نقش گرفته از کودکان روستا معروف به تلفن راه دور. در فصل شالی هر صبح نزدیک به 100 زن به انتظار نشسته اند. به انتظار تا صاحبِ زمینی بیاید و آنها را بدقت ببیند , بپسندد و انتخاب کند برای کار. که تا عصر در باتلاقهای شالیِ پر از زالو یکسر خمیده کار کنند برای یک لقمه نان.

مردمانی بی بهره حتی از کوچکترین امکاناتی.

از مردمانش که می پرسیدم می گفتند اینجا تا قبل از انقلاب حتی شعبه ای از بانکِ استان داشتیم و امروز دیگر نداریم.

 

می دانی جرم این مردم چیست؟

 

اینها همه اهل سنت اند.

 

جالب اینکه همگی دست بردعای امام خمینی دارند که:

خدایش رحمت کند برای شیعه و سنی فرقی قائل نبود.


-     شاید تا چند وقت پیش, زمانی که از کنار این روستاهای به هم پیوسته می گذشتم هیچ فرقی رو نمی فهمیدم اما امروز با توجه به کارم و حضورم در میان مردمانی از این دیار چیزهایی دیدم و حس کردم دردناک.

-          حاجی حمید رفت که دو لایه بشه. این بهترین سفر نوش جونت حاجی. التماس دعا.

چه لحظه ی نابی بود تر شدن نگاه تفنگدارا وقت رفتنت. حتی اگه دور بودیم از هم.

تا حالا می گفتیم حاجی حمید حالا می گیم حاجی حاجی حمید.

-         امیر علی نوا کوفتتون بشه.

-          چه ثروتمندیم ما تفنگدارا و چه زلالند دوستانم. همیشه به این فکر می کنم که خدایا ما لیاقت نوا رو داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+  دوشنبه 17 تیر1387 19:16  سیامک | 
 

ابوذر حج را تمام کرد و به منی رفت, به او خبر دادند که عثمان نماز را در سفر چهار رکعت خواند.آثار غضب چهره اش را فراگرفت و با لحن بسیار زننده ای به عثمان حمله کرد و سپس گفت : من با رسول خدا در سفر نماز خوانده ام, او دو رکعت می خواند, با ابوبکر و عمر همین طور نماز خواندم , عثمان چگونه آن را تمام می خواند؟!.

سپس ایستاد و خودش هم چهار رکعت خواند. عده ای که حاضر بودند از دیدن این منظره تعجب کردند و چون نماز به پایان رسید گفتند : تو این را بر امیرالمومنین عیب گرفتی, چگونه خودت آن را انجام می دهی؟

 

- نفاق بدتر است!


 

... بنا براین بود که برادر شهید چند کلمه ای سخن بگوید و نمایش آغاز شود , اما به وی خبر رسید که احتمالاً "سانسور کنندگان" بمبی در زیر صحنه کارگذاشته اند تا برادرانش به هنگام اجرای نمایش در روی صحنه آسیب بینند, بدین سبب وی تصمیم گرفت به تفصیل سخن بگوید تا اگر قرار است کسی صدمه بخورد خود او باشد. بدین ترتیب این سخنرانی مهر و نشان چنین ایثاری را نیز بر جبین دارد.


 

یکی از صفات خوب پسر من استقامت او در راه عقیده اش بود. به عنوان شاهد : در کلاس پنجم دانشسرا بود که کتاب ابوذر را ترجمه کرد ... از آن زمان تا ساعتی که از دنیا رفت راه او راه ابوذر بود.

                                                                  

                                                          "استاد شریعتی پدر دکتر"

 

 

 

 

+  چهارشنبه 5 تیر1387 12:49  سیامک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
سلام

اومدم.اومدم به عشق تمام دلتنگی های پاکی که داریم و فقط با تنهایی هامون قسمت می کنیم.

از یه اتاق کوچیک که از تمام خودم با خبره وارد این مسیر شدم.مسیری که فعلا آخرش دیده نمی شه...

اسم این مسیرو میذاریم زندگی.چطوره؟

پیوندهای روزانه
جمیله کدیور
محمدرضا شجریان
شفا
سید ابراهیم نبوی
محمد صالح علا
سایت رسمی دکتر علی شریعتی
احمد شاملو
کسی مثل هیچ کس(شهرام ناظری)
استاد شهرام ناظری
حسین پناهی
محمد رضا لطفی
فرهاد مهراد
شهرام ناظری
سید عطا’الله مهاجرانی
عرفان شمس
دکتر علی شریعتی
کتب رایگان الکترونیکی
فریدون مشیری
سهراب سپهری
سید محمد خاتمی
عبدالکریم سروش
جبران خلیل جبران
پائولو کوئلیو
اوشو
کتابخانه رایگان الکترونیکی
صادق هدایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
این چند نفر
امیر
حمید
علی
نوا(آرزویی به رنگ مرگ خزان)
ميثم خودمون
شیوا
شینا
باران
نسیم بهاری
هبوط در تنهایی(مهدی و نفیسه)
مرگ يا...
سینمای برتر
صندلي دسته دار
امروز با حافظ(سهیل)
هبوط(امیر)
زهره
پریسا
فرشته کوچولو
ماهی بزرگ
هبوط در کویر
ماه نقره ای
دختر آریایی
فروغ(آسمان وانیلی)
فروزان
گل کاکتوس(مهدی)
میثم
اس ام اس و جوک های جدید
حرفهای ناتمام(دکتر شریعتی)
بابک(نمایش)
آبجی
ندا و نرجس
آفتاب
زرین(از دل من تا دل تو)
کیمیا
آلبالو خانوم
الهه(خاکستان ناآشنا)
... باران
پرواز در سن
پرویز نوری زاد
ناشکیبا
دنیای کوچیک من
آشنایی با تفکرات دکتر علی شریعتی
گروه یاران مصدق
دوستداران شریعتی
هستي
بهشيد
ما آدمها
نواهاي ايراني
میم مثل ماهی
مصطفي (معلم انقلاب)
آزادي ايران عزيز
مهدي و حامد (دكترشريعتي)
وزن بودن را احساس كنيم
خليل جوادي
اصلاحات
داوود ملک زاده
ارمینا
افشین خدامرد
كاوه وفايي
حکایت داستان های تک خطی
فرزاد حسنی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان