![]() |
![]() |
|
| مبین که میگوید ببین چه میگوید |
|
ابوذر حج را تمام کرد و به منی رفت, به او خبر دادند که عثمان نماز را در سفر چهار رکعت خواند.آثار غضب چهره اش را فراگرفت و با لحن بسیار زننده ای به عثمان حمله کرد و سپس گفت : من با رسول خدا در سفر نماز خوانده ام, او دو رکعت می خواند, با ابوبکر و عمر همین طور نماز خواندم , عثمان چگونه آن را تمام می خواند؟!. سپس ایستاد و خودش هم چهار رکعت خواند. عده ای که حاضر بودند از دیدن این منظره تعجب کردند و چون نماز به پایان رسید گفتند : تو این را بر امیرالمومنین عیب گرفتی, چگونه خودت آن را انجام می دهی؟ - نفاق بدتر است!
... بنا براین بود که برادر شهید چند کلمه ای سخن بگوید و نمایش آغاز شود , اما به وی خبر رسید که احتمالاً "سانسور کنندگان" بمبی در زیر صحنه کارگذاشته اند تا برادرانش به هنگام اجرای نمایش در روی صحنه آسیب بینند, بدین سبب وی تصمیم گرفت به تفصیل سخن بگوید تا اگر قرار است کسی صدمه بخورد خود او باشد. بدین ترتیب این سخنرانی مهر و نشان چنین ایثاری را نیز بر جبین دارد.
یکی از صفات خوب پسر من استقامت او در راه عقیده اش بود. به عنوان شاهد : در کلاس پنجم دانشسرا بود که کتاب ابوذر را ترجمه کرد ... از آن زمان تا ساعتی که از دنیا رفت راه او راه ابوذر بود. "استاد شریعتی پدر دکتر"
|
|
+
چهارشنبه 5 تیر1387 12:49 سیامک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
سلام
اومدم.اومدم به عشق تمام دلتنگی های پاکی که داریم و فقط با تنهایی هامون قسمت می کنیم. از یه اتاق کوچیک که از تمام خودم با خبره وارد این مسیر شدم.مسیری که فعلا آخرش دیده نمی شه... اسم این مسیرو میذاریم زندگی.چطوره؟ |
|
RSS
|